این روزها غمی بر روی قلبم سنگینی میکند که هیچکس جز خدا آن را نمی داند .
غم که می آید نمیدانی چه کنی
خودت را سرگرم میکنی ، حواست را پرت میکنی ، بی خیالش میشوی ولی درست در تاریکترین ساعت از شب درست زمانی که میخواهی بخوابی دردی خفیف روی قلبت سنگینی میکند و آن غم است
غم از دست دادن ، غم آدمی ، غم ناملایمتی ، غم بی معرفتی ، غم اینکه با هم حرف نمی زنیم ، غم اینکه درد را نمیبینیم
دلم پر است برای حرف زدن
کاش روزهای خوب برسد که من اینجا از خوشحالی چیزی بگویم .
.
برچسب:
نویسنده: مانی جلالی